کانال تلگرام + اینستاگرام گلچین صفاسا safasa_com@

زندگینامه+بیوگرافی+شرح+حال+شادروان+سهراب+سپهری+شاعر+نقاش+معاصر عکس+تصویر

تاریخ:1394/07/14-03:19



سهراب سپهری


امروز سالروز تولد سهراب سپهری است.در شناسنامه سهراب تاریخ تولدش اشتباه نوشته شده.

داخل شناسنامه سهراب تاریخ تولد 15 مهر 1307 است.ولی خود سهراب در نوشته هاش گفته 14 مهر متولد شده.

همچنین محل تولدش نیز در شناسنامه متولد قم نوشته شده. ولی همه میدونند كه سهراب جد در جد كاشانی بوده.

باید امشب بروم...دلم گرفته دلم عجیب گرفته است...همیشه عاشق تنهاست ... نه وصل ممکن نیست...عبور باید کرد و همنورد افق های دور باید شد..وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت...
درود دوستان ، نمی دونم چه مرگیم شده هیچ حسی واسه نوشتن و بروز شدن ندارم فلسفه زندگی و ... خیلی بیشتر از  20 سال پیش بهم هجوم آورده به گونه ای که شادترین و با انگیزه ترین افراد رو می تونم سه سوته ناامید و افسرده کنم !!! با اینهمه نامردی هست بخوام اینجا،اونها رو بگم. همیشه روی خوب زندگی رو برای کسانی که دوستش دارید آشکار و پدیدار کنید وگرنه همه اهل نق زدن هستن همه داغونن من کوشیدم اینگونه باشم گرچه اون روی سکه همیشه بوده و هست ...

زندگی چیست؟خون دل خوردن * زیر دیوار آرزو مردن !

دل بی غم در این عالم نباشد * اگر باشد بنی آدم نباشد :(
این جستار هم ادای دینی هست به شادروان سهراب سپهری که خیلی دوستش دارم نخستین بار 1373 با گوش کردن به آلبوم " گلستانه " استاد شهرام ناظری با سروده ها و اندیشه ی سهراب آشنا شدم. گمان نکنم هیچ نوار و آلبومی رو بیش از " گلستانه " گوش کرده باشم ( 1000 بار ) ، دو آلبوم دیگه یکی صدای پای آب شادروان خسرو شکیبایی و دیگری با صدای استاد احمد رضا احمدی حتما این سه نوار رو بگوشید این دو تا دکلمه اشعار سپهری هست ، دوست داشتم اون دکلمه ی " مسافر " رو با صدای خودم اینجا بگذارم بی خیال شدم خیلی خوب بود خودم دوستش دارم از 100 بهش 90 نمره میدم، نخستین دکلمه خوب من از اشعار سپهری برای سال 1375 بود حیف که ندارمش خیلی سوزناک بود (صدای پای آب) حاضرم کلی پول بدم باز بشنومش ولی خودم چند سال بعدش یه جوری پاکش کردم:( سهراب  بزرگ مردی ساده با صفا و اهل دل و هنرمند دگر اندیش که این روزها همچون او کمتر یافت می شود :( زاد روزش رو شاد باش می گم ، کرمان که بودم1379 نمایشگاه نقاشی های سهراب بود سری زدم تا چند دقیقه هیچی نمی فهمیدم همین که بیشتر نگاه می کردم انگار هی طبیعت نقاشی هاش جون می گرفت و جهانی نهان رو پیش روی من می گذاشت !...برخی خصوصیات فردی من بسیار نزدیک به سهراب هست(بدون اینکه بدونم سهراب چگونه مردی بوده) تنهایی و ازدواج نکردن! دیدگاه شخصی من درباره ازدواج و 90% روابط دخترها و پسرها ،  وحشتناک و بسیار منفی هست ، حتی اگه پولدار باشم ! ، کم سخنی(گاهی توی یک هفته ده ثانیه هم نمی حرفم ! ) و کودک درونم بد جور فعال هست ای بسا برای همین 3 سال پیش اون بنده خدا روانشناس کودکان یه جوری گرفتار من شد  ! هرگز نگذارید کودک درونتون از دست بره یعنی دق مرگ می شید ! من هنوز توی نوجوانی موندم هر گاه بزرگ بشم می میرم ! از پوشش رسمی و رفتار خشک و قانونمند و چشم و هم چشمی بیزارم از مد گرایی و شهرنشینی و  سیمان و دود و ... از کار  رسمی گریزانم محدود کننده روح هست ( نه اینکه خیلی هم ریخته دور و برم ! ) هرگز نمی تونستم به رشته های تجربی و ریاضی بفکرم گر چه کلی مستند علمی می دیدم و می بینم. من هم مولانایی ام هم سپهریایی !!! بگذریم ما که سوختیم و از دست رفتیم ...
در "شرق اندوه" سپهری از هر نظر تحت تاثیر غزلیات مولوی است و شعرهای این مجموعه همه شادمانه و شورانگیزند.

"سهراب سپهری" مرگ پدر را چه عاشقانه روایت می کند(+)

.
#گلچین_صفاسا #گلچین #صفاسا  #صفاصا  گلچین صفاسا  www.safasa.com

وایبر+لاین+تانگو+تلگرام+لنزور+کلوب+اینستاگرام+فیسبوک+عکس+تصویر+واتساپ+پروفایل+جدید+2015+1394+2016+1395+خوشگل+
http://s1.freeupload.ir/i/00059/kqyxtrquheyd.gif.


 

+


مطالب مرتبط  :

دانلود تنها صدای باقی مانده از سهراب سپهری : ( 1 )   --  ( 2 )  --  ( 3 )

/
/

1- سنگ مزار قبر آرامگاه سهراب سپهری از دیروز تا امروز+عکس+تصویر+پوستر (+)
/
/

2- زندگینامه+بیوگرافی+شرح+حال+شادروان+سهراب+سپهری+شاعر+نقاش+معاصر عکس+تصویر (+)
/
/

3- سهراب سپهری  مرگ پدر را چه عاشقانه روایت میکند+عکس تصویر پوستر کارت پستال (+)



 در ادامه 3 جستار  ...


 فقط  با ذکر این   منبع: گلچین صفاسا  www.safasa.com   

+

 .

سهراب سپهری.

عکس تصویر پوستر کارت پستال سهراب سپهری

 

سهراب سپهری در 15 مهر ماه 1307 در شهر کاشان به دنیا آمد. پدرش اسدالله سپهری کارمند اداره پست و تلگراف بود و هنگامی که سهراب نوجوان بود پدرش از دو پا فلج شد. با این حال به هنر و ادب علاقه ای وافر داشت. نقاشی می کرد، تار می ساخت و خط خوبی هم داشت.

 سپهری در سال های نوجوانی پدرش را از دست داد و در یکی از شعرهای دوره جوانی از پدرش یاد کرده است (خیال پدر) یکسال بعد از مرگ او سروده است:

 در عالم خیال به چشم آمدم پدر *  کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود

 دستی کشیده بر سر رویم به لطف و مهر *  یک سال می گذشت، پسر را ندیده بود

 مادر سپهری فروغ ایران سپهری بود. او بعد از فوت شوهرش، سرپرستی سهراب را به عهده گرفت و سپهری او را بسیار دوست می داشت.

 دوره کودکی سپهری در کاشان گذشت. سهراب دوره شش ساله ابتدایی را در دبستان خیام این شهر گذرانید

.

 

سهراب سپهری.

عکس تصویر نوجوانی سهراب سپهری

 

سپهری دانش آموزی منظم و درس خوان بود و درس ادبیات را دوست داشت و به خوش نویسی علاقه مند بود.

 سپهری در سال های کودکی شعر هم می گفت، یک روز که به علت بیماری در خانه مانده و به مدرسه نرفته بود با ذهن کودکانه اش نوشت:

 ز جمعه تا سه شنبه خفته نالان *  نکردم هیچ یادی از دبستان

 ز درد دل شب و روزم گرفتار *  ندارم من دمی از درد آرام

 در مهرماه 1319 سپهری به دوره دبیرستان قدم گذارد و در خرداد ماه 1326 آن را به پایان رساند.

 سهراب از سال چهارم دبیرستان به دانش سرا رفت و در آذر ماه 1325 یعنی اندکی بیش از یک سال بعد از به پایان رساندن دوره دو ساله دانش سرای مقدماتی به استخدام اداره فرهنگ کاشان (اداره آموزش و پرورش) در آمد و تا شهریور 1327 در این اداره ماند.

 در این هنگام در امتحانات ادبیات شرکت کرد و دیپلم کامل دوره دبیرستان را نیز گرفت.

 سال بعد او به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران رفت. وقتی که در این دانشکده بود، نخستین دفتر شعرهایش را چاپ کرد و مشفق کاشانی با دیدن شعرهای سپهری پیش بینی کرد که او در آینده آثار ارزشمندی به ادبیات ایران هدیه خواهد داد.

 اولین کتاب سپهری با نام "مرگ رنگ" در تهران منتشر شد که به سبک نیما یوشیج بود.

 سپهری دومین مجموعه شعر خود را با نام "زندگی خواب ها" در سال 1332 سرود و در همین سال بود که دوره لیسانس نقاشی را در دانشکده هنرهای زیبا با رتبه اول و دریافت نشان اول علمی به پایان رساند.

 .

سهراب سپهری

 عکس تصویر پوستر سهراب سپهری

از سال 1332 به بعد، زندگی سپهری در گشت و گذار و مطالعه نقاشی و حکاکی در پاریس، رم و هند و شرکت در نمایشگاه ها و آموختن و تدریس نقاشی گذشت، تا جایی که بعضی او را "شاعری نقاش" خوانده اند و بعضی دیگر "نقاشی شاعر".

 سهراب در سال 1337 دو کتاب "آوار آفتاب" و "شرق انده" را آماده چاپ کرد ولی موفق به چاپ آنها نشد و سرانجام در سال 1340 این دو کتاب به انضمام "زندگی خواب ها" زیر عنوان "آوار کتاب" منتشر شد.

 در این کتاب می توان به جلوه های زبان خاص سپهری برخورد کرد و همچنین شور و شوق آمیختگی با طبیعت را _که در شعرهای بعدی کاملاً واضح می شود _ بیشتر دید.

 در "شرق اندوه" سپهری از هر نظر تحت تاثیر غزلیات مولوی است و شعرهای این مجموعه همه شادمانه و شورانگیزند.

 دو شعر بلند "صدای پای آب" و "مسافر" پنجمین و ششمین کتاب های او هستند.

 شهرت سپهری از سال 1344 و با انتشار شعر بلند "صدای پای آب" آغاز شد. در "صدای پای آب" است که محتوای ویژه ی شعر سپهری فرمش را می یابد. فرم و محتوای شعر سپهری، از "صدای پای آب" به بعد به هماهنگی می رسند.

 "صدای پای آب"، کنایه از صدای پای مسافری در سفر زندگی است.

 این شعر که روز به روز بر شهرت و محبوبیت او افزود، اولین بار در فصلنامه ی آرش در آبان همان سال منتشر شد.

 سپهری که تمام عمرش را به دور از جنجال روزنامه ها و مجلات و فقط با دوستان اندک و تنهایی خود می زیست و بدین سبب از طرف نشریات جدی گرفته نشده بود، در سال 1345 با انتشار شعر بلند "مسافر" که یکی از درخشان ترین شعرهای فارسی است، بزرگی و شاعری اش را بر نشریات تحمیل کرد.

 "مسافر" تأمل و سیر و سفر شاعر است در فلسفه ی زندگی.

 "جحم سبز" هفتمین مجموعه شعری سپهری و کامل ترین آنها است.

 "حجم سبز" پایان آخرین جستجوی های سپهری در شعر "مسافر" اوست. گویی پاسخ همه پرسش ها را یافته و به همه حقایق رسیده است.

 شاعر دیگر منتظر مژده دهندگان نمی ماند بلکه خود قصد می کند که بیاید و پیام آورد: روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد ...

 هشتمین و آخرین مجموعه شعری سهراب سپهری "ما هیچ، ما نگاه" است.

 در این کتاب بر خلاف مجموعه"حجم سبز" و دو شعر بلند "صدای پای آب" و "مسافر" شاعر روی به یأس دارد. اما یأسی که جز از حوزه ذهن رنگین سپهری بیرون نمی تراود.

 سپهری در سال 1355 تمام هشت دفتر و منظومه خود را در "هشت کتاب" گرد آورد.

 "هشت کتاب" نموداری تمام از سیر معنوی شاعر جویای حقیقت است، از اعتراضات سیاسی تا شور جست و جو و ره سپردن در عرفانی زمینی.

 "هشت کتاب" یکی از اثر گذارترین و محبوب ترین مچموعه ها، در تاریخ شعر نو ایران است.

 سپهری در سال 1357 به بیماری سرطان خون مبتلا شد و در سال 1358 برای درمان به انگلستان رفت، اما بیماری بسیار پیشرفت کرده بود و سرانجام در اول اردیبهشت ماه 1359 ، سهراب سپهری به ابدیت پیوست.

 نخست قرار بود که طبق خواست خودش او را در روستای"گلستانه" به خاک بسپارند، اما به پیشنهاد یکی از دوستانش برای اینکه طغیان رود، مزارش را از بین نبرد او را در صحن "امامزاده سلطان علی" دهستان مشهد اردهال به خاک سپردند.

 .

آثار سهراب سپهری

 

برگرفته از : بیتوته


زندگی نامه سهراب سپهری


سهراب سپهری فرزند اسد الله سپهری در سال ۱۳۰۷ در روز ۱۵ مهر ماه به دنیا آمد. كودكی خود را در كاشان در باغی بزرگ به سر آورد. این باغ كه یكی از باغ‌های زیبای كاشان بود به اجداد وی تعلق داشت‌. در خاندان سپهری بزرگ مردانی ظهور كرده بودند كه نامشان در تاریخ ادب و هنر ایران ثبت شده است‌. در میان اجداد پدری سپهری نام مورخ الدوله نویسنده ناسخ التواریخ بیش از همه معروف است‌...


او نیز بخش مهمی از زندگی و عمر خویش را در این باغ به سر آورده بود و پس از آنكه در فنون تاریخ نویسی به حدی بالا رسید توسط دربار قاجار به تهران احضار شد ولی این باغ همچنان پابرجا بود. تقدیر چنین بود كه پس از گذشت سالیان سال كودكی در این باغ به نشو و نما بنشیند كه از اوایل كودكی خویش دارای طبعی سرشار و روانی زیبا بود. سپهری كه بعدها به عنوان یكی از بزرگترین شاعران طبیعت گرا و طبیعت شناس ایران مورد قبول همگان قرار گرفت‌، این جنبه مهم از شخصیت خویش را وام دار بزرگ شدن در این باغ بود كه به سان پنجره‌ای بزرگ به آفاق طبیعت گشوده شده بود. آری بی گمان نقش این باغ و طبیعت بكر كاشان در استغراق سپهری در جلوه‌های عمیق طبیعت آن چنان پر رنگ و ملموس است كه هرگز نمی‌توان آن را نادیده گرفت‌. بی جهت نبود كه او پس از آن كه به یكی از نقاشان بزرگ ایران زمین بدل شد و در تهران آوازه‌ای بزرگ یافت‌، علی رغم معروف بودن و علی رغم سرگرمی‌های گوناگون كاری‌، هر گاه كه فرصت می‌یافت خود را به كاشان می‌رساند و در خلوت این باغ به فكر فرو می‌رفت‌.كوتاه سخن این كه نمی‌توان از زندگی سپهری سخن به میان آورد ولی از باغی كه در آن بزرگ شد سخن نگفت‌.واقع این است كه هویت سپهری از جست وخیزهای كودكانه او در باغی شروع می‌شود كه ذكر آن در شعرش زیباترین ذكر است‌: باغ ما در طرف سایه ی دانایی بود.

باری‌، سپهری در نخستین سال‌های زندگی با روحی ظریف و روانی لطیف چشم به نظاره هستی گشود و طبق سنت خانواده كه هنر آموزی جزو اصول آن به شمار می‌رفت در سال‌های نخستین زندگی با مظاهری از هنر آشنا شد و آن گاه راه به مكتب و مدرسه برد. كودكی او یك كودكی زیبا و منحصر به فرد بود به گونه‌ای كه هیچ گاه نتوانست زیبایی‌های آن را فراموش كند. او هم زمان با درس آموزی در دبستان به محیط پیرامون خویش و انسان هایی كه در كسوت‌های گوناگون می‌دید نظر داشت‌. شاید بتوان گفت از همان آغاز شاعر بود زیرا نگاه او به زندگی درست از همان اوان شكل گرفته است‌. بنابراین كودكی سپهری یك كودكی عادی و معمولی نیست بلكه كودكی شاعر بزرگی است كه الفبای شعری خویش را از كوله بار كودكی اش اندوخته و آموخته است‌. شعر او گواه این حقیقت است كه سپهری بخشی از موجودیت فكری خویش را مدیون عهد صغر است‌.

تركیب خانوادگی خاندان سپهری با وجود عموهایی هنرمند این اجازه را به طفل نوباوه داده بود كه با تجربیات از نزدیك در تماس باشد. خاطرات سپهری نشان دهنده ماجراهای شیرین و عزیزی است كه در متن آن ذوق و صفا به چشم می‌خورد. این ذوق و این صفا بعدها نه تنها از بین نمی‌رود و نه تنها كاسته نمی‌شود بلكه روبه تكامل و ازدیاد دارد شاید بتوان گفت‌:مراحل پس از كودكی سهراب‌، شرحی است بر زیبایی‌های بی پایان یك زندگی كودكانه‌. سپهری در كودكی خود بود و بعدها هر اندازه كه پیش رفت و بالندگی یافت‌، بر قوس خود وی دوایری دیگر افزوده شد.

در این جا شرح كودكی زلال و انباشته از زیبایی وی را فرو گذاشته و ادامه زندگی او را پی می‌گیریم‌.

دوران درس آموزی سپهری در دبستان به شكل معمولی سپری شد. مثل همه كودكان مشق می‌نوشت‌، مثل همه كودكان بازیگوش بود، مثل همه كودكان از معلم می‌ترسید، مثل همه كودكان از تعطیلات خوشش میآمد و مثل همه كودكان تنبیه می‌شد. اما او در چندین صفت با همه كودكان فرق داشت‌:

اول این كه عشقی عجیب به نقش داشت بنابر این مثل همه كودكان نقاشی نمی‌كرد بلكه مثل خودش نقاشی می‌كرد. دومین تفاوت او با كودكان هم سن و سالش این بود كه در خانه شور و شر به پا می‌كرد ولی در مدرسه كودكی معصوم و طفلی بسیار مودب بود. بنابر این تنبیه شدن او در مدرسه هیچ وقت به خاطر بازیگوشی یا شلوغی نبود بلكه به جهت این بود كه بیش از اندازه نقاشی می‌كرد. فراموش نكرده‌ایم یكی از معلمانش وقتی ذوق عجیب او به كشیدن عكس‌های مختلف از دار و درخت و در و دیوار و اسب و جنگل را دیده بود با دل سوزی به او گفته بود:و همین نقاشی یك روز تو را بدبخت خواهد كرد.

معلم درست می‌گفت اما سخن او درباب این كودك هرگز مصداق نداشت زیرا این كودك كودكی معمولی نبود. درست كه پشت نیمكت نشسته بود ولی بیش از كودكان نیمكت نشین می‌دانست‌. درست كه هر روز راه دبستان می‌پیمود ولی استعدادی در جبین داشت كه منتظر بود پرده كودكی كنار رود تا او شكوفا شود. این شكوفایی زمانی آغاز شد كه پس از تحمل روزهای كند و تند دبستان او راه به دبیرستان برد. نخستین جلوه‌های طبع شاعرانه وجود این كودك نقش دوست را از چنگال نقش رها كرد.بدین سان عنصر دیگری در زندگی وی نمایان شد كه اجازه نمی‌داد یك بعدی بودند شخصیت او را در خود فرو برد. همین كه در ۱۷ سالگی دیوانی را به چاپ سپرد نشان از آن دارد كه استعداد در وجود او همواره راهی به جولان می‌جست‌.

آشنایی با چهره‌های فرهنگی شهر كوچك كاشان این اجازه را به سپهری نوجوان می‌داد كه به مقولاتی فراتر و بزرگ‌تر فكر كند. از این رو سهراب هنوز پا به جوانی نگذاشته بود كه در تعدادی از هنرهای رایج و مرسوم دستی بر آتش داشت‌. خط زیبا،نقش زیبا، شعر زیبا و نگاه زیبا اوصاف آن روزگاران شخصیتی است كه بعدها هیچ یك از هنرهای خویش را از دست نداده است‌.

سپهری در ایام جوانی این توفیق را داشت كه مجمع الجزایر هنرهایی اصیل و ارزشمند شود.در میان هنرهای او در این عهد، چیزی كه بیش از همه مهم است بیان زیبایی است كه صفت او محسوب می‌شود. همین صفت است كه اخلاق و منش او را به منشی پر از جذابیت بدل كرده است‌. جذابیت سپهری چنان بود كه از دید هیچ كس مخفی نمی‌ماند. دوستان او راویان خاطراتی هستند كه در یك سوی آن قضایای تمام شده قرار دارد و در یك سوی آن جذابیت پایان‌ناپذیر جوانی كه می‌رفت فتح كند: فتح زندگی‌، فتح هنر، فتح آینده و سرانجام فتح جاودانگی‌.

جاودانگی سهراب سپهری درست از جوانی اش شروع شد. هنوز جوان بود كه الفبای فرزانگی را از روحش به سر انگشت ظهور آورد. نگاه فراخ او به پدیده‌های ملموس و ناملموس كه بعدها عناصر شعر و شعور او را تشكیل دادند همگی میراث بازمانده ایام جوانی سپهری هستند.

اشتغال جدی به درس و بحث و تمركز بسیار قوی به پدیده هنر جوانی سپهری را در عرصه‌ای پر روح ناپدید كرده است‌. آری‌، سپهری جوانی خویش را به پای هنر نهاد و دمی نیاسود. این اندازه تمركز و هنر وری نشان از آن دارد كه او در هنر به جست و جوی حقیقت و خویشتن مشغول بود.

شتافتن به عرصه‌های بعد كه خود را در تحصیلات دانشگاهی و مشغول شدن در كارهای اداری نمایان می‌كند هرگز نمی‌تواند اشتیاق جدی سپهری به مقولات هنر را از بین ببرد. گویا عهد بسته بود همه چیز را به خدمت هنر بیاورد: از درس تا كار و از سمت‌های اجتماعی تا مقولاتی كه برای آینده نیاز داشت‌.

او حتی در دوره تحصیل در دانشگاه نیز بیش از آن كه به كتاب‌های درسی بیاندیشد به شكار جلوه‌های هنری زمان می‌گذاشت‌. از این روست كه خاطراتش تماماً خاص و استثنایی هستند.

باز شدن پنجره ی سفر زندگی وی را به افقی وسیع‌تر رهنمون می‌شود. سپهری با پیوستن به قافله ی سفر شروعی دیگر را رقم می‌زند. گویاطفل وجودی او منتظر دستی بود كه تا تولد دوباره را تجربه كند و آن گاه در زندگی و آثارش نمایان شود. این دست بی گمان دست سفر بود: سفر در اقطار زمین و زمین را زیر گامهای تجربه لمس كردن‌.

سهراب سپهری پس از آنكه تحصیلات خویش را به پایان برد، در نخستین انتخاب دست به انتخابی بزرگ زد. این انتخاب‌، انتخاب حركت و تحرك بود. از این رو تن به حركت داد و راه رفت‌: از شرق تا غرب و چنین است كه او را در دهه‌های میانی زندگی اش هرگز ثابت و ساكن نمی‌بینیم بلكه هر روز در جایی است‌. اگر روزی در كارگاه نقاشی خویش است‌، چند روزی در زیر خیمه طبیعت به نظاره ایستاده است‌. اگر روزی با دوستی قرار سكوت می‌گذارد، چند روزی با مادر طبیعت قرار هم سخنی می‌گذارد.

آری‌، قرار سكوت زیرا سپهری هرگز در جمع‌ها لب به سخن نمی‌گشود. در زندگی او سكوت و تفكر یكی از پررنگ‌ترین مسایل است كه تا امروز مورد توجه قرار نگرفته است‌. سپهری زندگی خویش را وقف خاموشی و نگریستن كرده بود. از این رو بود كه هیچ كس از اصحاب هنر سخنی را از او به یاد ندارد كه در رد و اثبات كسی بر زبان آورده باشد. منش سپهری نگریستن و گذشتن بود.منطق او منطق نبرد نبود بلكه این گونه سامان گرفته بود كه همواره با مدارا سپری شود. او انسانی منزوی نبود ولی به غایت منضبط و قانون مدار بود. سپهری به دوست گرفتن و دوست داشتن عقیده‌ای ژرف داشت ولی هیچ گاه خود را از چارچوب انسانی و اخلاقی كه برای خود تعریف كرده بود، خارج نمی‌كرد.

حوادث زندگی او چه كوچك و چه بزرگ و چه جدی و چه غیر جدی در نهایت به انسان و طبیعت ختم می‌شود. زندگی نامه او زندگی نامه انسانی است كه راه سفر در پیش گرفته و به اوج سفر می‌كند. این اوج یك روز در شعر تجلی می‌كند و یك روز در نقاشی‌. این جا باید ایستاد: سپهری مدار زندگی خویش را این گونه رقم زد كه پیوسته در حال حركت و شدن باشد.این شدن به شكل پرواز صورت می‌گیرد و این پرواز دو بال دارد: شعر و نقاشی‌.

از دهه ۱۳۳۰ كه سفرهای سپهری به خاور و باختر آغاز می‌شود، او از تیررس معلومات و خاطرات دور می‌افتد. چنین می‌نماید كه زندگی او در این برهه‌ها نامعلوم و نامشخص است اما هرگز چنین نیست زیرا در حقیقت اگر قواعد زندگی او را در نظر بگیریم كه مقداری از آن‌ها در این زندگی نام مورد اشاره قرار گرفت خواهیم دید او همواره در مسیر زندگی به سمت جلو می‌شتابد. كوتاه سخن این كه زندگی نامه او زندگی انسان پر شوری است كه با اسلوب خاص خودش زندگی خویش را به سر آورده و در نهایت به توفیقی بزرگ و كم نظیر دست یافته است‌.

رفتار بزرگ منشانه او با خانواده‌، دوستان‌، آشنایان‌،اصحاب هنر، اصحاب فكر و دیگر كسانی كه در زندگی خویش با آنها در تماس بود نشان دهنده غنای روز افزون حیات انسانی است كه نمی‌توان در باب او به مسائل متداولی چون‌: تولد، تحصیل‌، حادثه‌، كار، ازدواج‌، شغل‌، پول‌، ادعا، دیده شدن‌، استاد شدن و سرانجام مرگ بسنده كرد.

زندگی نامه او حاوی فرم خاصی است كه فراتر از مسائل زاده شدن و از دنیا رفتن جلوه می‌كند. به عبارتی دیگر: ما در زندگی نامه سپهری با عناصری پر از زندگی و عشق و تبلور و زیبایی مواجه هستیم‌. این عناصر هم در شعر او و هم در نقاشی او به زیباترین وجه ممكن بازتاب یافته است‌. اكنون بی هیچ واهمه‌ای به سهولت می‌توان گفت‌: زندگی نامه سپهری‌، نقاشی‌های او و شعرهای اوست‌. هر چند كه انسان بود و مثل آدمیزادگان در زمین می‌زیست‌، اما چنان كرده بود كه گویا زمین در او می‌زیست‌.

او وقتی می‌گفت‌: من به آغاز مین نزدیكم‌، در حقیقت زندگی نامهء خویش را با كوتاه‌ترین جمله ممكن بیان می‌كرد، بی آنكه سخنی از سال و زاد و جا و شهر و مكان به زبان آورده باشد. شاید بتوان ادعا كرد: بند بند شهرهای سپهری و نقش نقش نقاشی‌های او بریده‌ای از زندگی اوست كه كل زندگی اش را در خودش جا داده است‌. این موضوع اندازه واضح است كه شاید لازم نباشد به نمونه‌ای خاص اشاره كنیم‌.

صدای پای آب كه در دهه ۳۰ ساخته شد، به وضوح نشان می‌دهد كه سپهری در مجرای زندگی هر لحظه در حال نگارش زندگی و زیست نامه خود بود. در اینجا با اشاره گذار به مراحلی چند از زندگی شاعرانه نقاش هستی این بیوگرافی را به پایان می‌بریم‌.

سپهری دهه اول و دوم زندگی خویش را با علم و هنر به سر آورد. دهه سوم زندگی‌اش را به تجربه اندوزی و سفر و دهه چهار زندگی خویش را بیشتر به سفرهای دراز اختصاص داد. در این دوره بود كه بارها و بارها به‌: ژاپن‌، فرانسه‌، ایتالیا، هندوستان‌، آمریكا، و بسیاری دیگر از كشورهای شرق و غرب سفر كرد. بسیاری از آگاهان زندگی و شعر وی را تأثیر پذیرفته از تعالیم خاور دور و ادیان هند و بودا می‌دانند. برخی دیگر معتقد شده‌اند كه او تحت تأثیر ادیان ژاپن بوده است‌، اما درست این است كه او انسانی بود كه تعالایم خویش را از زندگی می‌گرفت و هرگز هیچ یك از میراث‌های درست و منطقی زندگی را نفی نمی‌كرد. برای او آنچه مهم بود، قرار داشتن در مدار زندگی بود، نه شرق و غرب‌. بنابراین خط پر رنگ حیات او، در این نكته خلاصه می‌شود كه در جستجوی زندگی به راه افتاده بود و قصد داشت تا آخرین قلمرو پیش برود.

در این میان آشنایی و رفاقت او با ستون‌های بزرگ ادب فارسی و بیش از همه نیما یوشیج و فروغ فرخزاد نشان دهنده كشش و ذوق اوست‌. سپهری با همه بزرگان شعری ایران ایام خود دوستی داشت‌، اما در بین آنها استقلال خود را حفظ می‌كرد. در هیچ یك از صفحات زندگی او به نمونه‌ای از تنش و بحران برخورد نمی‌كنیم‌، بلكه راه او راه هنر است و در این راه سكوت را بر هر چیزی ترجیح می‌دهد.

بهترین شاهد این موضوع انتشار آرام و تدریجی آثارش است‌. سپهری آثار خود را در فضایی آرام و در ساكن‌ترین و بی جنجال‌ترین بخش‌های دهه ۳۰ و ۴۰ به دست چاپ سپرد و پس از سال ۱۳۴۵ تا مدتهای مدیدی شعر نگفت‌. در هیچ یك از زندگی نامه‌های موجود از علت این موضوع سخن به میان نیامده است و كسی نخواسته است كه بداند چرا شاعرِ صدای پای آب و مسافر و حجم سبز از سال ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۹ كه پای از هستی بیرون كشید، چرا تنها ۱۴ قطعه شعر سروده است؟ این موضوع دارای دلایلی است كه این زندگینامه مجال بازپرداخت ان را ندارد و امید است در جای خود به تفصیل آن را مورد اشاره قرار دهیم‌.

   در نهایت‌: شاعر بزرگ عشق و هنر پس از تحمل یك دوره بیماری كه حدود دو سال طول كشید، سرانجام در اول مرداد ۱۳۵۹ در سن ۵۲ سالگی بدورد حیات گفت‌، در حالی كه تنها شاعری بود كه غنچه غنچه شعرش بوی زندگی می‌داد و تنها شاعری بود كه بیشترین حجم شعر را در سر زبان مردمان روزگار خود داشت‌.

طبق وصیتش او را به زادگاه خودش در مشهد اردهال منتقل نمودند و با قطعه‌ای كه بر حسب تصادف از حجم سبز انتخاب شد، سنگ قبری برایش نهادند كه به وضوح فریاد می‌زد:به سراغ من اگر می آیید، نرم و اهسته بیایید، مباد كه ترك بردارد، چینی نازك تنهایی من‌.


 Biography sohrab sepehri
 

برگرفته از: سایت سهراب سپهری

۱۵ مهر ۱۳۰۷: تولد در كاشان
خرداد ۱۳۱۹: به پایان رساندن دوره شش ساله ابتدایی در دبستان خیام‌، كاشان
خرداد ۱۳۲۲: به پایان رساندن دوره اول دبیرستان در دبیرستان پهلوی سابق‌، كاشان
خرداد ۱۳۲۴: به پایان رساندن دوره دو ساله دانشسرای مقدماتی پسران‌، تهران
آذر ۱۳۲۵: استخدام در اداره فرهنگ‌(آموزش و پرورش‌)، كاشان
شهریور ۱۳۲۷: استعفا از اداره فرهنگ كاشان
شهریور ۱۳۲۷: شركت در امتحانات ششم ادبی و گرفتن دیپلم كامل دوره دبیرستان
مهر ۱۳۲۷: آغاز تحصیل در دانشكده هنرهای زیبای دانشگاه تهران
۱۳۲۷: استخدام در شركت نفت‌، تهران
۱۳۲۸: استعفا از شركت نفت پس از هشت ماه كار
۱۳۲۰: انتشار اولین مجموعه اشعار با عنوان‌«مرگ رنگ‌»
خرداد ۱۳۳۲: به پایان رساندن دوره نقاشی دانشكده هنرهای زیبا و دریافت لیسانس‌. احراز رتبه اول و دریافت نشان درجه اول علمی
۱۳۳۲ : آغاز كار به عنوان طراح در سازمان همكاری بهداشت‌، تهران
۱۳۳۲: شركت در چند نمایشگاه نقاشی در تهران
۱۳۳۲: انتشار دومین مجموعه اشعار با عنوان «زندگی خوابه»
آذر ۱۳۳۳: آغاز كار در ادراه كل هنرهای زیبا(فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها و تدریس در هنرستانهای هنرهای زیبا
مهر ۱۳۳۴: ترجمه اشعار ژاپنی در مجله «سخن‌»
مرداد ۱۳۳۶: سفر به اروپا از راه زمینی تا پاریس و لندن‌. نام نویسی در مدرسه هنرهای زیبای پاریس در رشته لیتوگرافی‌(چاپ سنگی‌)
فروردین ۱۳۳۷ : شركت در اولین بینال تهران
۱۳۳۷: سفر دو ماه از پاریس به رم
خرداد ۱۳۳۷: شركت در بینال ونیز
۱۳۳۷: بازگشت به ایران
۱۳۳۷: آغاز كار در اداره كل اطلاعات وزارت كشاورزی با سمت سرپرستی سازمان سمعی و بصری
فروردین ۱۳۳۹: شركت در بینال دوم تهران‌. دریافت جایزه اول هنرهای زیبا
مرداد ۱۳۳۹: مسافرت به توكیو برای آموختن فنون حكاكی روی چوب‌. بازدید از شهرها و مراكز هنری ژاپن
۱۳۴۰: توقف در هند در راه بازگشت به ایران‌. تماشای آگره و تاج محل
اردیبهشت ۱۳۴۰: برگزاری نمایشگاه انفرادی در تالار عباسی‌، تهران
۱۳۴۰: انتشار مجموعه جدیدی از اشعار خود با عنوان «آوار آفتاب‌»
مهر ۱۳۴۰: آغاز تدریس در هنركده هنرهای تزئیینی‌، تهران
۱۳۴۰: انتشار مجموعه دیگری از اشعار خود با عنوان «شرق اندوه‌»
اسفند۱۳۴۰: كناره‌گیری از مشاغل دولتی به طور كلی
خرداد ۱۳۴۱: برگزاری نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ‌، تهران
دی ۱۳۴۱: برگزاری یك نمایشگاه انفرادی دیگر در تالار فرهنگ
۱۳۴۲: شركت در یك نمایشگاه گروهی در گالری گیل گمش‌، تهران
تیر ۱۳۴۲: برگزاری نمایشگاه انفرادی در استودیو فیلم گلستان‌، دروس‌، تهران
۱۳۴۲: شركت در بینال سان پاولو، برزیل
۱۳۴۲: شركت در نمایشگاه گروهی هنر معاصر ایران‌، موزه بندر لوهاور، فرانسه
۱۳۴۲: شركت در نمایشگاه گروهی گالری نیالا، تهران
۱۳۴۲: برگزاری یك نمایشگاه انفرادی در گالری صبا، تهران
۱۳۴۳: سفر به هند( تماشای بمبئی‌، بنارس‌، دهلی‌، اگره‌، غارهای آجانتا، كشمیر); سفر به پاكستان‌( تماشای لاهور و پیشاور); سفر به افغانسان (اقامت در كابل‌). بازگشت به تهران
۱۳۴۴: شركت در یك نمایشگاه گروهی در گالری بورگز، تهران
۱۳۴۴: برگزاری یك نمایشگاه انفرادی در گالری بورگز، تهران
آبان ۱۳۴۴: انتشار شعر بلند«صدای پای آب‌» در فصلنامه «آرش‌»
۱۳۴۴: سفر به اروپا(مونیخ و لندن‌).بازگشت به ایران
۱۳۴۵: سفر به اروپا(فرانسه‌،اسپانیا، هلند، ایتالیا، اتریش‌). بازگشت به ایران
۱۳۴۵: انتشار شعر بلند «مسافر» در فصلنامه «آرش‌»
بهمن ۱۳۴۶: برگزاری یك نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون‌، تهران
بهمن ۱۳۴۶: انتشار یك مجموعه اشعار جدید با عنوان «حجم سبز» توسط انتشارات روزن
بهمن ۱۳۴۶: برگزاری شب شعر سپهری در گالری روزن
۱۳۴۷: شركت در یك نمایشگاه گروهی در گالری مس‌، تهران
۱۳۴۷: شركت در نمایشگاه فستیوال روایان‌، فرانسه
خرداد ۱۳۴۷: شركت در نمایشگاه هنر معاصر ایران در باغ انستیتو گوته‌، تهران
شهریور ۱۳۴۷: شركت در یك نمایشگاه گروهی در دانشگاه شیراز
۱۳۴۸: شركت در فستیوال بین المللی نقاشی در فرانسه و اخذ امتیاز مخصوص
۱۳۴۹: سفر به آمریكا و اقامت در لانگ آیلند. شركت در یك نمایشگاه گروهی در شهر«بریج همپتن‌». بازگشت به ایران پس از هفت ماه اقامت در نیویورك‌. سفر دوباره به آمریكا
۱۳۵۰: برگزاری یك نمایشگاه انفرادی در گالری بنسن نیویورك‌. بازگشت به ایران
۱۳۵۰: برگزاری یك نمایشگاه انفرادی در گالری لیتو، تهران
۱۳۵۱: برگزاری یك نمایشگاه انفرادی در گالری سیروس‌، پاریس
۱۳۵۱: انتقال نمایشگاه گالری سیروس به گالری سیحون‌، تهران
۱۳۵۲: برگزاری یك نمایشگاه انفرادی دیگر در گالری سیحون
۱۳۵۲: سفر به پاریس و اقامت در «كوی بین المللی هنره»
۱۳۵۳: سفر به یونان و مصر. بازگشت به ایران
دی ۱۳۵۳: شركت در غرفه ایران در اولین نمایشگاه هنری بین المللی تهران
۱۳۵۴: برگزاری یك نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون
خرداد ۱۳۵۵: شركت در نمایشگاه هنر معاصر ایران در «بازار هنر» بال‌، سویس
خرداد ۱۳۵۶: انتشار «هشت كتاب‌» شامل مجموعه اشعار نشر شده سپهری به اضافه مجموعه «ماهیچ‌، ما نگاه‌» توسط كتابخانه طهوری‌، تهران
۱۳۵۷: برگزاری یك نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون
خرداد ۱۳۵۸: تجدید چاپ «هشت كتاب‌»
دی ۱۳۵۸: مسافرت به انگلستان برای درمان بیماری سرطان خون
اسفند ۱۳۵۸: بازگشت به ایران
اول اردیبهشت ۱۳۵۹: مرگ‌. در بیمارستان پارس‌، تهران‌. دفن روز بعد در صحن امامزاده سلطان علی در قریه مشهد اردهال‌، كاشان‌.

 فقط  با ذکر این   منبع: گلچین صفاسا  www.safasa.com  






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


* * ★❤★❤ انتشار مطالب فقط با ذکر منبع : گلچین صفاسا www.safasa.com مجاز است❤کپی از نوشته های شخصی من ممنوع ★ کانال تلگرام گلچین صفاسا @safasa_com